-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو یا فـاطـمه با محـنت دنـیا چه کنم؟ وای، با اینهمه غم، بیکس و تنها چه کنم بیتو دنیاست مرا، همچو کویری سوزان دور، از سایهات ای شاخۀ طوبی چه کنم؟ آتـش فـتـنـه ز خـامـوشی تو روشـن شد در چنین مهلکه، ای بضعۀ طاها چه کنم؟ من به دریای غمت کشتی طـوفانزدهام پای بندم به تو و، غرق به دریا؛ چه کنم؟ ای که در رحـلت احـمد بگـرفـتی دستم حال کز داغ تو افـتادهام از پا، چه کنم؟ در دل شب، ز یـتـیـمان تو پنهـان گریم گر صدایم شنود زینب کـبری، چه کنم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است اینکه خوابیدهاست زیر خاک، زهرای من است بعد از این راحت بخوابید آی مردم! پر کشید اینکه خاموش است دیگر شمع شبهای من است رفت جانم؛ ماندهام جسمم چگونه مانده است زنده ماندن بعد زهرایم معمای من است آرزویم خاک شد با او در این غربت، فقط رفتن از دنیای بیزهرا تمنای من است جای من در کوچه رفت و جای من دستش شکست خانۀ تاریک قبر همسرم، جای من است پیش چشمم ضربهها چشمان او را تار کرد روضهخوانِ این مصیبت چشم بینای من است غربت من با جراحات تنش هم دست شد نیمی از قد کـمان فـاطـمه پای من است بعد از این من ماندم و یک خانۀ بی فاطمه تلختـر از تلخی امروز فردای من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
قـفـس وبالِ بال بود، جای آسـمان نبود زمینِ مُرده مـقـصدِ مسافـر زمان نبود دَمی که صاحبِ بهشت، روی خاکْ پا گذاشت قرار بر بهار بود، حرفی از خزان نبود زمین لیاقتِ امانتی که داشت را نداشت همیشهآزمودهای؛ که مَردِ امتحان نبود چگونه شد کسی که چادرش پناه خلق بود میان خلقِ در پناه خویش، در امان نبود؟! مگر زمان چگونه از گذارِ عُمرِ او گذشت که در شمارِ سالها جوان، ولی جوان نبود؟! نمازِ پشتِ در به دائمالرُّکوعیاش رساند قیامِ در قـعـود بود، قامتـش کمان نبود اگر نبود خطبهای که زد به گوش مأذنه نـشانی از عـلی میان اشـهـدِ اذان نبود نمـازهای ما به سمت قـبلـۀ مدیـنه بود اگر مزارِ قـبلهگاهِ کـعـبه بینشان نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
روی عـدم نـدیـد وجـودی که داشتی امـکـان نـما نـبود نـمـودی که داشتی در خاک هم به دیدن افـلاک رفتهای عـین فـراز بـود فـرودی که داشـتـی ای از تبـار لـیلـۀ قـدر اندکی درنگ ما را ببر به سمت شهودی که داشتی ای بانـویی که بود مـبـاهـات نسل تو با جبرئیل، گفت و شنودی که داشتی ققنوسوار در پی خـورشید پَر زدی از شعلههای آتش و دودی که داشتی گـفـتی و باز منکـر شـأن شـما شـدند نفرین به دشمنان حسودی که داشتی امـا حـمـاسـه در تن آفـاق پـا گـرفت از پشت روزهای کـبودی که داشتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطمه طبع من و قـصیدۀ، مدح و ثـنای فاطمه جرم من و شفاعتِ، روز جزای فاطمه به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه منم گـدای فـاطـمـه، منـم گـدای فـاطـمه رشتۀ مهر فاطـمه، سوی خـدا کشد مرا دل بهولاش دادهام، تا به کـجا کـشد مرا گر به زمین زند مرا، ور به سما کشد مرا درد اگر عـطا کـند، یا به بـلا کـشد مرا پای برون نمینهم، از سر کـوی فاطمه وا نشود لبم مگر، به گفتوگوی فاطمه رشتۀ چـادرش اگر، به دست انـبیا رسد شعار فخـر انبـیا، به عرش کـبریا رسد از لب جانفزاش اگر، زمزمۀ دعا رسد جان ز نوای گرم او، به جسم مصطفی رسد کسی که قدر و هل اتی، گفته خدا به وصف او کجا قصیدههای من بُوَد رسا به وصف او فاطمهای که مصطفی، خوانده به رتبه مادرش به احـتـرام میکـند، قـیـام در بـرابـرش به دست و سینه و جبین، بوسه زند مکررش بوی بهشت یافـته، از دم روح پرورش مادح او کسی به جز، خدا شود نمیشود حقِّ سخن به مدح او، ادا شود نمیشود منم که مهر داغ او، نقـش گرفته بر دلم سرشته با ولایتش، دست حق از ازل گِلم اوست که هست تا ابد، گرهگشای مشکلم ز شعـلۀ محـبـتـش، داده ضیا به محـفلم درآیم از دری دگر، گر از دری برانَدَم نمیروم ز کوی او، چه رانَدَم چه خوانَدَم عـصمت داوری نبود، اگر نبود فـاطمه جـنّت و کـوثـری نبود، اگر نبود فاطمه هـیچ پـیـمـبـری نبود، اگر نـبود فاطـمه احمد و حـیـدری نبود، اگر نبود فاطـمه آنچه که آفـریده حق، بوده برای فـاطمه گفت از آن سبب نبی، من به فدای فاطمه به پیش بحر جود او، محیط کمتر از نمی گدای کوی خویش را، اگر عطا کند کمی همان عطای اندکش، فزون بُوَد ز عالَمی مرا چه غم اگر خدا، به مهر او دهد غمی دل به ولاش بستهام، در آرزو نشستهام تیر غمش مگر رسد، به سینۀ شکستهام ایکه به قلب عالَمی، نقش گرفته داغ تو ایکه پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو میوۀ معرفت خورد، روح الامین ز باغ تو نـور دهد به دیدهها، تربت بیچـراغ تو قسم به قبر مخفیات، قسم به خاک تربتت خونْ دل پارهپارهام، گشته به یاد غربتت ای که خزان شد از ستم، بهارِ زندگانیات گشته خمیده سرو قد، به موسم جوانیات مدینه بعد مصطفی، نـدیـده شادمـانیات قسم به عمر کوته و، به رنج جاودانیات عـنایتی! عنایتی! «میثمِ» دل شکـستهام رو به سوی تو کردهام، دل به غم تو بستهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با رفـتـنت زهـرا دل حـیـدر گـرفـتـه داغ تـو خـون از دیـدگـانِ تَـر گرفـته ای سـورۀ کـوثـر! بـبین قـرآن ناطـق احـیــا کـنـار تـربـت کـوثــر گـرفـتـه خاک مصیبت از غمت بر سر بریزد دستی که «در» از قلعۀ خیبر گرفته از بس دل من سـوخـته در آتـش غـم خاک مـزارت رنگ خاکـستر گرفته بر سَـردَر این بـاغ بـاید مینـوشـتـند زین باغ، گل را ضربِ میخ «در» گرفته همراه با بُغضِ حـسن، دیـدم حـسینت یک بار دیگر گریه را از سر گرفته بیمـادری سخت است بهر دخـتر تو سـجـادهات را زیـنـبت در بَـر گـرفته همراه با طفلان معصومت «وفایی» هر شب سـراغ تـربت مـادر گـرفـته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب و غربت حضرت زهرا و ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
مدیـنـه! شهـر نـبی! تربت چـهـار امام! به نقطه نقطۀ خاکـت ز ما سلام، سلام! اگر چه ساکت و آرام میرسی به نظر دلی نـمـانـده که گـیـرد بـه یـاد تـو آرام مـزار چـار امـامـی و شـهـر پـنـج تـنی ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام چـراغ محـفـل جـان، مسجد الحرام دلی که بر طـواف حریم تو بسته دل احـرام سـزد چو نـام شـریـف تو بر زبـان آرم به حـرمـت سـخـنـم انـبـیـا کـنـنـد قــیـام دوای درد دو عـالـم ز گـرد صـحـرایی سـلام بـر تـو کـه آرامـگــاه زهــرایــی شـرار غـم ز وجـودم زبـانـه میگـیـرد ز گـریه مـرغ دلـم آب و دانه میگـیرد نه آرزوی بـهـشـتم بُوَد نه شـوق وطـن دلـم بـه یـاد مــدیــنـه بـهـانـه مـیگـیـرد زِ هَر نـشـانه گـذر کـرده با هزار نگـاه سـراغ از آن حـرم بینـشـانه میگـیـرد سلام باد به شهـری که نام روحافـزاش به هر دلی که شکستهست خانه میگیرد درود باد به شهری که تربت زهراست بهار دامنش از اشک غربت زهراست مدینه آنچه که میپرسم از تو، راست بگو کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو بقـیع، منبر و محـراب، یا حریم رسول مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو چه شد که فاطمه هجده بهار بیش نداشت چرا هماره ز حق مرگ خویش خواست؟ بگو چرا زمـین تو یـادآور مصیبت اوست؟ چرا هوای تو اینقدر غـمفـزاست؟ بگو چه لالهای ز تو در بین خار و خس افتاد؟ که در مصیبت او بـلـبل از نفـس افـتاد مدینه، راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟ کنار تربت خورشید خود به ماه چه گفت؟ علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟ مدینه، شب که علی برد سر فرو در چاه ز محسنش که فدا گشت بیگناه چه گفت؟ مـدیـنه، شـیـر خـدا کـو پـنـاه عـالـم بود چو دید فـاطمه افتاده بیپـناه، چه گفت؟ مدینه، فـاطمه در پشت در چو آه کشید به آن شهیده علی در جواب آه، چه گفت؟ مدینه، شرح غم تو که نیست خاتمهاش بسوز، هم به علی، هم برای فاطمهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کیست این حـنجـرۀ زخـمیِ تنها مانده؟ آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده از پی کیست؟ که چشمان یتیمش اینسان کم فـروغ آمده در غـربت خود وامانده بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار و نه در طاقت و حسرت یک پلک تمـاشا مانده آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید مـادرم رفـتـه ولـی مـویـۀ مـولا مـانـده پلک خونین افق، چشم من و ما تا حشر خـیره بر مـرقـد گـمگـشـتۀ زهـرا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چرا زهرای اطهر امشب از جا برنمیخیزد؟ برای راز دل با حقتعـالی برنمیخیزد به محراب دعا هر شب همآهنگِ علی بوده علی تنهاست امشب، از چه زهرا برنمیخیزد؟ مگر چشم کبود از سیلیاش در خوابِ خوش رفته؟ که دیگر موج اشک از چشم زهرا برنمیخیزد علی هر شب پی دیدار زهرا میرود اما چرا زهرا به استقبال مولا برنمیخیزد؟ الهی از برای انـتـقـام خـون مـظلـومان چرا آن یـادگـار آل طاهـا برنـمیخـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مـرا به خـانۀ زهـرای مهـربـان ببرید به خاكـبوسی آن قـبـر بینـشان ببرید اگـر نـشـانـی شـهـر مـدیـنـه را بلـدید كــبـوتـر دل مـا را به آشـیـان بـبـریـد كجاست آن جگر شرحهشرحه تا كه مرا به سوی سنگ مزارش كشانكشان ببرید مرا كه مهر بقیع است در دلم چه شود اگر به جـانب آن چار كهكـشان ببرید كجاست آن در آتش گـرفته تا كه مرا برای جامه دریـدن به سوی آن ببرید كسی صدای مرا در زمـین نمیشنود فـرشـتهها! سخـنم را به آسـمان ببرید نه اشتـیاق به گُل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هیجـده خزان ببرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چنان که دست گـدایی شـبانه میلرزد دلـم برای تو با هر بـهـانه میلرزد... چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نـام تو در و دیـوار خـانه میلرزد چه دیده در که پیاپی به سینه میکوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه میلرزد؟ هنوز از آنچه گذشتهست بر در و دیوار به خـانه چـند دل کـودکـانـه مـیلـرزد دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست که در جواب، زمین و زمانه میلرزد ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم هـمین که نـام تو آرنـد شـانه میلرزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
من که از سایۀ انـدوه، حـذر میکردم رنگ غم داشت به هرجا كه نظر مىكردم شوق دیدار پدر بود، پس از هجرت او آرزویى كه من سـوخـتـهپـر مىكـردم «چون صدف، قطرۀ اشكى كه به من مىدادند مىزدم بر لب خود مُهر و، گهر مىكردم» شعـلۀ آهی اگر از دل من سـر میزد، روز را شـام غـریـبـانِ دگـر میکردم خستهدل بودم و با صوت دلانگیز بلال زنده در خاطر خود یاد پـدر مىكردم تا شـنـیدم ز پـدر مژدۀ رفتن، خود را از هـمان روز مهـیاى سـفـر مىكردم من و اندیشه ز طوفان حوادث؟ هیهات! پیش امـواج بلا سـیـنه، سپـر میکردم من و این پهـلوى آزرده، خدا میداند، شب خود را به چه تقدیر، سحر مىكردم محـرم سـرّ جهـان بود عـلـى، اما من فضه را باید از این راز خبر مىكردم یـادم از خـاطرۀ غـصب فـدک مىآمد گاهگاهى كه از آن كوچه گذر مىكردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها و روضۀ سیدالشهدا
فضای خانۀ تو رنگ و بوی ریحان داشت صدای زمزمههایت شمیم قـرآن داشت هوای دشت قـنـوتت هـمیشه ابـری بود قنات اشک زلالت همیشه جریان داشت اگـر چـه مـادر آبـی ولـی هـمـه دیـدنـد تنـور خانۀ گـرم تو بیعـدد نـان داشت تو با یـتـیم و فـقـیر و اسـیـر هـمدردی چرا که سفرۀ سبزت همیشه مهمان داشت نماز و راز و نیاز و دعـای نیـمهشبت برای دوست و دشمن مگر که پایان داشت؟ بهشتِ رویِ زمین بودی و امیرِ بهشت میان روضۀ شهر مدینه، رضوان داشت خدا که خون خودش را به دست تو پروَرد به مـادرانگی تو چه قـدر ایـمان داشت نـخـواسـتـم بـروم سـمـت قـتـلـگـاه امـا گریز زد قـلمِ من، قـلم، پـریشان داشت به سمت لحـظۀ تـنهـایی کسی میرفت که خیمه، وقت وداعش هوای باران داشت بـه قـتـلـگـاه رسـیـدی، کـنار پـیکـر او به احترام تو میایستاد اگر جان داشت حسین، قلب رسول، این چنین به خاک نبود سیاه لشکـرِ دشمن اگر مسلـمـان داشت سری به نیزه بلند است روبه روی تو، آه ســری بـه نــیــزه رهــا، لا الـه الا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتشی داغ تو در سینۀ من روشن کرد باید از شعـلۀ آن تا به ابد شیون کرد قامت صبر مرا داغ تو در کوچه شکست ماجرای در و دیوار چهها با من کرد ماندهام بر دل تو میخ در آتش زده است یا دل سوختهات خون به دل آهن کرد؟ شمع چشمان کبودت ز غمم سوخت چنان که غریبی مرا بر همه کس روشن کرد جامۀ رزم به تن داشت علی، پیش از این بعد تو پیرهن صبر، دگر بر تن کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دخترم، بیتو بهشتِ جاودان شیرین نبود بیش از این دوری، سزای صحبتِ دیرین نبود آمدی ای مهـربان، اما چرا افـسردهای؟ با تو در دنیا که بودم، خاطرت غمگین نبود در مدینه تا تو را میدیدم ای نخل امید، صحبت از گل بود، اما حرفی از گلچین نبود لالـۀ بــاغ مـرا دیــدنــد مــردم، داغدار اینکه رسم تسلیت، این شیوۀ تسکین نبود میهـمان من شدی با گـوشۀ چـشم کـبـود راستی آنجا مگر چشم حقیقتبین نبود؟ صورت نیلی و بازوی کبود، ای روزگار! آن سفارشها که من کردم، جوابش این نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
كـوثـر جاری نوری و دو زمزم داری هرچه شایستۀ عشق است فراهم داری احمدی روی و علی خوی، عجب زهرایی! آنچه خوبان همه دارند، تو با هم داری هاجری؟ آسیهای؟ نه! تو فقط فاطمهای كه به تعظیم، دوصد هاجر و مریم داری غـم حـیدر غـم زهـراست، خدا میداند تـو به انـدازۀ غـمهـای عـلی غـم داری چاردهمرتبه در سوگ خدا روضه شدی چـارده قـرنِ تـمـام است مـحـرّم داری از غمت عالم و آدم پُـرِ داغـند و هنوز چقدر سینهزن و مرثـیهخوان كم داری چـادر خاكی تو پرچـم این هیأتهاست به خودت فاطمه! سوگند تو پرچمداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
جاری شده این اشک به تکرار غـم تو عـمریست دل مـاست گـرفـتار غـم تو شد هر تـپـشـش ذکـر «عـلیّاً ولی الله» قـلـبـی که شـده مـحـرم اسـرار غـم تـو چشم تر ما چشمهای از کوثر و در دل چون خیـمهای افـراشته هـمواره غم تو جا مـانـده دلـم در وسط کـوچهٔ اشکـت آتـش زده مـا را در و دیــوار غــم تــو ده قرن گذشتهست، هنوز ای گـل پرپر مـانـده بهروی دوش جهـان بار غـم تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
میبارد از چشمهایم باران اشکی که نمنم شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم زهرای من بی تو دنیا، غربتسرای بزرگیست آبی ندارد بهجز داغ، نانی ندارد بهجز غم بر سفرۀ سادۀ ما، جز آب و نان و نمک نیست ای روزی کل هستی، بر خوان لطفت فراهم! ای قـدر تو بیکرانه، ای جایگاه تو والا در چشمهسار احادیث، در نصّ آیات محکم مدیون لطف تو حوّا، مرثیهخوان تو هاجر محو دعای تو زینب، چشمانتظار تو مریم طعم نگاه تو والتّین، الحمد و طاها و یاسین آب وضوی تو تسنیم، اشک زلال تو زمزم تسبیح و ذکر مدامت، گلواژههای کلامت تصویر نوری مداوم، معنای فیضی دمادم آه ای پرستوی زخمی! بر اهل این خانه رحمی این خانه میریزد از پِی، این جمع میپاشد از هم تصویر آن روز کوچه، بگذار در پرده باشد طاقت ندارم بگویم از روضههای مجسّم روزی که در یاری از دین، دنبال من میدویدی با حال و روزی پریشان، با گامهای مصمّم باید که پنهان بماند، از چشم دنیا مزارت باید که مخـفی بماند، قـدر تو قـدر مسلّم شکر خدا دردمندیم، شکر خدا داغداریم در غـربت فـاطمیه در روزهای محـرّم یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه اشفعی لی یا فاطمه اشفعی لی، یا فاطمه در دو عالم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـنـد محـکـم مـظـلـومـیت حـیـدر بود چـادر سوخـتۀ فـاطـمه، روشنگـر بود کاش اسلام نـمیدیـد چـنـین روزی را آنکه میسوخت، جگرگوشۀ پیغمبر بود یاس یاسین پسری داشت خـدایا پسری عمر آن غنچۀ نشکفته ز گل کمتر بود گـاه ای عـلّت ایجـاد! به خود میگـویم من و ما کـاش نبـودیـم ولی مـادر بود پیـر شد بعد تو آقـای جـوانـان بـهـشت دیدن قـاتـلت از بسکه عـذاب آور بود آه مادر! چه از آن کشتۀ عطشان گفتی زینبت گـفت که این توصـیۀ آخـر بود آنچه با دیدن آن پشت حسین تو شکست بعدِ پهـلوی تو، پهـلوی علی اکـبر بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آخرش شرح غـمـم روی زبانها افتاد همه گـفـتـند که خـیـبرشکن از پا افتاد آه! رفــتـی و تــمــام بـدنــم مـیلــرزد پهـلـوان تو زمین خورد، وَ از نا افتاد دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است چـشـم من بر رخ نـیـلی تو حـالا افـتاد بشکند دست کسی که... اثرش معلوم است جای دستی به روی صورت حورا افتاد با یـتـیـمـان تو هـمـنـاله شده جـبرائـیل ولـولـه در وسـط عـرش مـعـلـّی افـتاد ساحلم بودی و رفتی و نگـفتی با خود که عـلـی در وسـط مـوج بـلایـا افـتـاد با چه رویی بـدنت را بـدهم بر پـدرت لبم از شرم، ز هر صحبت و نجوا افتاد با چه رویی به پدرجان تو این را گویم «پـیش چـشـمان همه، اُمّ ابـیـهـا افتاد»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سرّالاسرار خدا اینجاست، پس در بسته است راه در دنیای او چندین برابر بسته است فاطمه در عرش مهمان خداوند است و بس در مقام قُرب او، جبریل هم پَربسته است عصمتالله است این بانو، که در عالم خدا راه کشف این معما را سراسر بسته است هرکسی را نیست اذن گریه بر ناموس حق روضههای او خصوصی شد، اگر در بسته است جز پـریـشانی ندارد حـاصل بیمـادری چون تمام نظم هر خانه به مادر بسته است از همان روزی که زهرای علی سردرد داشت روضههای فاطـمیه غـالباً سربسته است نیست بیعلت اگر از او خجالت میکشید ذوالفقارش در غلاف و دست حیدر بسته است «یکنفر، یکروز میآید برای انتـقام» جان ما تنها به این مضمون آخر بسته است
: امتیاز
|
























